113
خداى عزيز
ترحمت را در زمان سختىهاى مرگ از تو مىخواهم.
آنچه را كه مردم نمىدانند و فقط تو مىدانى بر من ببخش.
دست ترحم و مهربانيت را آنروز كه بر بستر مرگ افتادهام، تمنّا مىكنم.
نرمش و عطوفتت را آنروز كه زبانم از كار افتاده و مرا روى سنگ غسالخانه پهلو به پهلو مىكنند، از تو مىطلبم. 1
رب ودود
آنروزى كه خبر مرگم همسايهها و اقوام و خويشان را جمع كرده، مغازهها و كسبشان را تعطيل كردهاند، جنازهام را بر دوش مىكشند و مرا به سراى قبرستان وحشت و تنهايى حمل مىكنند بر من ترحم كن. 2
آنروزى كه بر تو وارد مىشوم، تازه واردى كه اگر با عدلت عمل كنى مشمول قهر و غضب توام، برازنده توست كه با فضلت عمل كنى آنروز اميد به عفوت دارم. 3
آنروز تنهاى تنها در قبرم مىگذارند.
آنروز به خانه جديدى وارد مىشوم بىشمع و چراغ، غريب و تنها.
هيچ كس نيست تا با او انس گيرم. 4
اگر آنروز بر من عطر مهربانى نپاشى،
فرشتگان رؤوفت را سراغم نفرستى،
مرا به خودم واگذارى بيچارهام.
اگر اعتنايم نكنى، هلاك شدهام. 5