112وقتى (ما دينك) دينم را سؤال مىكنند، مارك بىدينى را شيطان با تسويل اعمال به پيشانيم نزده؟
با اين همه دغدغه از قبر و مأواى برزخيم چرا گريه نكنم؟
گريهام براى لحظهاى است كه از قبر خارج مىشوم برهنه و خوار و ذليل با بار گناهى كه بر دوش دارم. 1
خداى عزيز از برهنگى آنروز به تو پناه مىبرم.
برهنگى آنروز يعنى دست خالى و تهى.
يعنى بىهيچ ژست و تشخصّ.
يعنى وداع با همه داشتههاى دنيايى.
گرد ذلت اولين ارمغان گناه و نافرمانى و غفلت است كه آنروز مرا در بين اهل محشر رسوا مىكند. 2
خدايا به آن روز به برهنگىام، به خواريم، به بار سنگينم، چرا نگريم؟
آنروز كه بعضى چهرهها خندانند و با بشاشت و سرور مىخندند و بعضى چهرهها را گرد غم و غبار ذلت فرا گرفته. 3
من از كدامين دسته از اين دو دستهام؟
خدايا به تو پناه مىبرم اگر چهرهام غمبار و ذليل باشد.
خدايا با اشك خوف آنروزم را تدارك مىكنم. با چشمه جوشان اشكم قلب زنگار گرفتهام را مىشويم و با آب توبه، دلم را از گناه تطهير مىكنم.
خدايا پيام اين اشك، چيزى جز حسرت به گناه گذشته و ندامت از وضع موجودم و اميد به مغفرتت در آينده نيست.