111گويى پايان خط عمر دنيايم را اعلام مىكند.
اين ندا بگوشم مىرسد: زود باش جمع كن.
حركت نزديك است.
برخيز و بيا.
سرود حزنانگيز پايان پرونده اين سراى و انتقالم به آن سراى را مىسرايند.
كوس رحيل مىخواند، خانه خانه مستأجرى است.
انسان مسافرى رفتنى است.
اينجا خانه موقتى است.
ديار باقى آنجاست.
مرگ اولين پديده آخرت، در ورودى قيامت به سراغم مىآيد. 1
خدايا! چگونه نگريم، چگونه ناله نكنم، چرا اشك نريزم؟
براى آن لحظه جان دادنم مىگريم. 2
براى انتقالم به قبرى تاريك و لحدى تنگ مىگريم. 3
براى سؤال نكير و منكر مىگريم كه وقتى سؤال مىكنند (من ربك) ، آيا زبانم ياراى جواب (الله ربى) را دارد؟ 4
وقتى (من نبيك) را بپرسد، زبانم ياراى نام مبارك پيامبرت را دارد؟
وقتى (من امامك) را مىپرسد، اميرالمؤمنين مرا به شيعه بودنش پذيرفته تا زبانم آن را بسرايد؟
وقتى (ماقبلتك) را مىپرسد، قبله شكم و شهوت و دنيا و آرزوهايم اجازه مىدهد كعبه توحيد را بگويم؟