108نعمتهايت را در كفهاى و گناهانم را در كفه ديگر، مرا به قضاوت دعوت مىكردى. 1
بنده نوازيت را در كفهاى و حريم شكنىام را در كفه ديگر، مرا به مشاهده فرا مىخواندى.
نمك خوردنهايم را در كفهاى و نمكدان شكستنهايم را در كفه ديگر، مرا به خجالت مىكشتى.
خداى عزيز
بيچارهاى هستم كه محتاج صدقهام. 2
درماندهاى هستم كه نياز به صله دارم.
عفو و گذشتت را صدقهام قرار ده.
از من بگذر، پردهپوشى بر گناهم كن،
از سرزنشم اغماض كن. 3
به آبرو و جلالت آبرو داريم كن.
خداى من
امشب شب قدر عمر من است.
خدايا چشم به كرمت دوختهام. 4
احسان و انعامت به بيچارهگان را مىنگرم. 5
اميد به رفع پريشانىام دارم.
سرمايه رضايت را از دست دادهام.
گناه مرا به سخط و خشمت كشانده به جبران آن مىسوزم. 6
در سايه لطف و گذشتت به پا خاستهام تا جوابم دهى. 7
در آستان جودت بارم را پياده كردهام. 8