104بنا نداشتم تهديدات قيامتت را سبك بشمارم. 1
بنا نداشتم خاك ذلت معصيتت را بر سر و رويم بريزم.
بنا نداشتم چون فرعونها و نمرودها لاف أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلىٰ بزنم.
بنا نداشتم در مقام انكار عذاب و دوزخت بر موج گناه سوار شوم.
من بيچارهام،
من درماندهام،
من اغفال شدهام،
من در جبهه نفس اماره شكست خوردم،
غفلتها بر من غالب شد و به خطايى تبديل شد كه نافرمانيت را رقم زد. 2
من با حريم شكنان تاريخ فرق دارم.
آنها به جنگ تو آمدهاند.
من در جنگ نفس كه شكست خوردم، با شرمندگى به گناه افتادم و در جبهه نافرمايان رانده شدم.
شيطان در پايگاه نفسم غالب شد.
زمام هوى و هوس و ميل و لذت را به دست گرفت.
ناخواسته كردم آنچه با بندگيت مخالف بود.
كردم آنچه با شكر نعمتت سازگار نبود.
كردم آنچه را كه از چشمت ساقطم مىكرد.
كردم آنچه را كه با پيمان الست نمىخواند.
مرا روى موج هوس سوار كرد و به منزل فريبند گناه پياده كرد.
لذت، چشمم را كور كرد.