99بين زنان عبور و از آنها پذيرايى كن». وقتى يوسف(ع) آمد، آنها از جاى خود نيمخيز شدند و با تعجب بدون آنكه مژه بر هم بزنند، محو جمال و زيبايى يوسف شدند. يوسف را جوانى ديدند كه مانند جوانان ديگر نيست، چهرهاش سپيد و نورانى و چشمهايش زيباست. آنها حيا و شرم را كنار گذاشته و با حسرت به يوسف مىنگريستند. زنان آنقدر محو زيبايى يوسف شده بودند كه بىاراده با چاقو دستان خود را بريدند. آنها فقط مىگفتند: حٰاشَ لِلّٰهِ مٰا هٰذٰا بَشَراً إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ مَلَكٌ كَرِيمٌ ؛ «خدايا تو منزهى! اين بشر نيست، اين نيست جز فرشتهاى بزرگوار» (يوسف: 31).
زليخا، دستانش را به هم زد و خطاب به زنانى كه دست خود را بريده بودند، گفت: «اين همان يوسف است كه شما براى لحظهاى كوتاه او را ديديد، اما من هر روز او را در خانهام مىبينم و او همواره در مقابل چشمان من است. من خود را بر او عرضه كردم، اما او به خاطر پاكىاش مرا ناديده گرفت. اين همان كسى است كه مرا درباره او ملامت مىكرديد، من از او كام خواستم، ولى او پاكى ورزيد. از شما پنهان نمىكنم كه من خواهان او هستم و ديگر مالك قلب خود نيستم، زيرا او قلب و روح مرا آكنده است».
وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ مٰا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ الصّٰاغِرِينَ (يوسف: 32)
و اگر آنچه را دستور مىدهم انجام ندهد، قطعاً زندانى خواهد شد و از حقيران خواهد بود.