98مصر از يوسف خواست كه در مورد اين موضوع، با هيچ كس سخن نگويد، زيرا رسوايى بزرگى بود و به همسرش نيز گفت:
وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخٰاطِئِينَ (يوسف: 29)
و اى زن! تو نيز براى خلاف خود استغفار كن كه تو از خطاكاران بودهاى.
در شهر و قصر، شايع شد كه زن عزيز مصر، عاشق غلامش يوسف شده است. زنان، زبان به ملامت او گشودند و او را سرزنش كردند. زليخا، كه همچنان در آتش عشق يوسف(ع) مىسوخت، نمىدانست چه كند، از طرفى هم، شماتت زنان او را آشفتهتر مىكرد.
وَ قٰالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُرٰاوِدُ فَتٰاهٰا عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهٰا حُبًّا إِنّٰا لَنَرٰاهٰا فِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ (يوسف: 30)
[اين جريان در شهر منعكس شد]؛ گروهى از زنان شهر گفتند: همسر عزيز، غلامش را به سوى خود دعوت مىكند. عشق [اين جوان]، در اعماق قلبش نفوذ كرده؛ ما او را در گمراهى آشكارى مىبينيم.
مهمانى زليخا
زليخا، بدگويى زنان را شنيد. به همين دليل، مهمانى ترتيب داد و همه زنان را دعوت كرد و براى آنها محفل و تكيهگاهى آماده نمود و براى آنكه به چيزى شك نكنند، انواع و اقسام ميوهها و خوراكىها را براى آنها تدارك ديد و به دست هر يك، چاقويى داد و به يوسف گفت: «بيا و از