93
همسر عزيز و يوسف
يوسف از سختىهاى چاه رهايى يافت و زندگى خود را با خوشبختى در خانه عزيز آغاز كرد. اما اين شادى او چندان طول نكشيد، طورى كه او در سختى بزرگترى افتاد، آن هم به علت زيبايى و اخلاق نيكويى كه داشت و و همين زيبايى صورت و سيرت، يوسف(ع) را در بلايى بزرگ انداخت.
به دليل حسن خلق و رفتار عاقلانه يوسف، عزيز مصر بسيار به او اعتماد داشت و به راحتى در ميان خانواده عزيز مصر، رفت و آمد مىكرد، زيرا يوسف(ع) به منزله فرزندى عزيز براى آنها بود و عزيز مصر و خانوادهاش او را از صميم قلب دوست مىداشتند.
زيبايى حضرت يوسف(ع) در سن جوانى، به اوج خود رسيد. به همين دليل، همسر عزيز (زليخا)، عاشق يوسف شد. زليخا، تمامى كارهاى يوسف را زير نظر داشت و يك لحظه چشم از او برنمىداشت و حتى هنگامى كه يوسف(ع) مىخوابيد، چهره او را در خواب تماشا مىكرد و در نظر او هر لحظه زيبايى يوسف، بيشتر و شعله عشق او فروزانتر مىشد.
روزى زليخا وسوسه شد تا يوسف(ع) را به جاى خلوتى دعوت كند و بدين ترتيب، آرزوى دلش را با او در ميان گذارد، ولى نمىدانست چگونه اين كار را انجام دهد. او همسر عزيز مصر بود و مقام والايى داشت. از يك سو عشق يوسف و از سويى ديگر همسر عزيز مصر بودن، جسم و جان او را مىفشرد و فكرش را مشغول