80پيامبر(ص) از روى سخاوت به ايشان فرمود: «او مختار است كه بماند يا با شما بيايد، چنانچه با شما بيايد، پولى از شما نخواهم گرفت».
پس به نزد زيد آمد و از او پرسيد: «آيا اينان را مىشناسى؟» زيد گفت: «بله، ايشان را شناختم، اما دوست دارم كنار شما بمانم، تا اينكه با آنها بروم». پيامبر(ص) دست زيد را گرفت و گرد خانه گردانيد و به همه اعلان فرمود: «زيد پسر من است، از من ارث مىبرد و من نيز، از او ارث مىبرم». پس از آن روز، همه او را «زيد بن محمد» ناميدند و اقوام او نيز، به اين افتخار راضى شدند كه زيد پسر رسول خدا(ص) باشد و بماند.
ازدواج زيد و زينب
پيامبر(ص) از زمانى كه در مدينه مستقر شد، دريافت كه زيد، قصد ازدواج دارد و چون رسول خدا(ص) مىخواست به زيد كرامت ببخشد، دخترى از بزرگان قريش، يعنى دختر عمهاش زينب بنت جحش را براى او خواستگارى كرد.
زينب، به اين خواستۀ رسول خدا(ص) اعتراض كرده و گفت: «من به اين ازدواج راضى نيستم». رسول خدا(ص) به او فرمود: «ولى من دوست دارم تو اين كار را بكنى». زينب مىخواست با مردى از خانوادهاى بزرگ ازدواج كند، در حالى كه زيد بندهاى بيش نبود، تا اينكه اين آيه نازل شد: