62پيش از اين هم آگاه بوديم و اسلام آورده بوديم و او را آنچه غير از خدا مىپرستيد بازداشت، كه او [ملكه سبا] از قوم كافران بود.
سپس سليمان به بلقيس گفت: «به اين قصر داخل شو». سليمان(ع) دستور داده بود تا آن قصر بزرگ را با آبگينه بسازند و در زير آن، آب جارى كنند، طورىكه وقتى كسى مىديد، گمان مىكرد آب است و بايد از داخل آب رد شود. بلقيس نيز، دچار اين اشتباه شد. وقتى داخل قصر شد پنداشت كه بايد داخل آب شود، پايين لباسش را بالا زد تا خيس نشود. سليمان به او گفت: «اين كاخى است لغزنده و ساخته شده از بلور».
همچنين گفتهاند كه سليمان با اين كار قصد داشت حشمت خود را به بلقيس نشان دهد، تا او در برابر امر خدا تسليم شود و بداند كه سليمان پيامبر خداست و به او ايمان آورد، توبه كند و مانند اسلاف كافرش، خورشيد را نپرستد و تنها عبادت خداوند را به جاى آورد.
سليمان(ع) بر كسانى كه خدا را مىپرستيدند درود فرستاد و بلقيس را سرزنش كرد كه چرا خورشيد را مىپرستد و چيزى جز خدا را بندگى مىكند. سپس به او گفت: «به خداى ما ايمان بياور تا رستگار شوى». بلقيس گفت:
رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمٰانَ لِلّٰهِ رَبِّ