57بلقيس هداياى فراوانى از غلام و كنيز و حلههاى رنگارنگ، خشتى زرّين و خشتى سيمين و... براى سليمان(ع) فرستاد.
هدهد به سوى سليمان بازگشت و از تصميم بلقيس و قومش به او خبر داد. سليمان ترتيبى داد تا دويست هزار سوار آدمى را باد برگرفت و در هوا با گروه جنيان مشغول جنگ شدند. هنگامى كه فرستادگان بلقيس اين نبرد را مشاهده كردند، چندين بار از شدت وحشت از هوش رفتند و دوباره به هوش آمدند. سليمان(ع) امر كرد جهت استقبال از فرستادگان بلقيس، زمين را با خشتهاى زرين و سيمين فرش كنند. سليمان فرستادگان بلقيس را به حضور پذيرفت. فرستادگان آمدند و تمامى هدايا را در برابر سليمان(ع) عرضه كردند، اما سليمان به هيچ كدام از آنها اعتنايى نكرد و فرمود: «مرا به مال مىفريبيد، آنچه كه خدا از نبوت و حكمت و ملكت و نعمت و سپاه به من داده بسيار بهتر از چيزهايى است كه شما آوردهايد. من به مال دنيا شاد نخواهم شد، بلكه اين شماييد كه به مال دنيا شادمانيد و من از شما غير از تسليم در برابر حق نمىخواهم، در غير اين صورت شمشير ميان ما حكم خواهد كرد».
سپس سليمان به نيروهاى تحت فرمانش دستور داد كه هزار قصر از طلا و نقره برايش بنا نهند.
فَلَمّٰا جٰاءَ سُلَيْمٰانَ قٰالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمٰالٍ فَمٰا آتٰانِيَ اللّٰهُ خَيْرٌ مِمّٰا آتٰاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ* اِرْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ