56جنگى فراوانى هستيم، ولى تصميم نهايى با توست، ببين چه دستور مى دهى.
بلقيس از محتواى كلام آنها دريافت كه آنها ميل به جنگيدن دارند و مىخواهند از كشورشان دفاع كنند. اما بلقيس با خود فكر كرد كه آنها اشتباه مىكنند، زيرا او، سليمان نبى(ع) را پيش از آن مىشناخت و مىدانست كه او پادشاهى است كه صاحب سپاه و ادوات است و از آن گذشته نيروهاى بسيارى از جن و انس و پرنده و باد را در اختيار دارد و همانگونه كه نامه را توسط هدهد براى او فرستاده، قادر به هر كار ديگرى نيز هست.
بلقيس خطاب به قومش گفت:
إِنَّ الْمُلُوكَ إِذٰا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهٰا وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهٰا أَذِلَّةً وَ كَذٰلِكَ يَفْعَلُونَ* وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَنٰاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ (نمل: 34و35)
پادشاهان چون به شهرى درآيند، آن را تباه و عزيزانش را خوار مىگردانند و اينگونه عمل مىكنند. و من [اكنون جنگ را صلاح نمىبينم] هديه گرانبهايى براى آنان مىفرستم تا ببينم فرستادگان من چه خبر مىآورند [و از اين طريق آنها را بيازمايم].
بايد ببينم او اين هدايا را از من خواهد پذيرفت و به همان اكتفا خواهد كرد و يا اينكه براى ما خراج معين خواهد نمود تا بهوسيله آن ترك جنگ نماييم.