184به منزلتى وراى آنچه كه مردمان مىپندارند، اختصاص داده است و دريافت كه او برگزيده زنان عالم است، چون آثار بزرگى و منزلت را در وجود او مىديد.
زكريا با ديدن مريم، داغ دلش تازه شد و در دل آرزو كرد كه اى كاش خداوند، كودكى چون مريم به او مىداد. زكريا رو به سوى خداوند آسمانها و زمين آورد و با او به راز و نياز پرداخت و از خدا خواست كه بر او منت نهاده نعمتش را بر او تمام كند و كودكى به او عطا نمايد. او گفت:
رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَ لَمْ أَكُنْ بِدُعٰائِكَ رَبِّ شَقِيًّا* وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوٰالِيَ مِنْ وَرٰائِي وَ كٰانَتِ امْرَأَتِي عٰاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا* يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا (مريم: 4- 6)
پروردگارا! همانا سست شد استخوانم و سرم از پيرى سپيد شد و از خواندن نام تو بىبهره نبودهام و من پس از خود از خويشاوندانم [نسبت به حفظ آيين تو] مىترسم و همسرم زنى نازاست، مرا از نزد خود فرزندى ببخش كه هم از من ارث برد و هم از خاندان يعقوب ارث برد و اى پروردگار من! او را پسنديده گردان.
آرزوى او برآورده شد. خداوند دعاى او را مستجاب و آنچه خواسته بود را به او عطا كرد.
فَنٰادَتْهُ الْمَلاٰئِكَةُ وَ هُوَ قٰائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرٰابِ أَنَّ اللّٰهَ يُبَشِّرُكَ