167مدينه، در محلى به نام مشربه، انتقال دهد. پيامبر(ص) بيشتر اوقات به ديدار ماريه در مشربه مىرفت.
ماريه و هاجر
ماريه به قصه هاجر، ابراهيم و اسماعيل: بسيار علاقه داشت و آن را بارها و بارها شنيده بود، زيرا هاجر هم مثل او، از سرزمين نيل به «حجاز» و «وادى غير ذىزرع» آمده بود. ماريه بارها شنيده بود كه خداوند چگونه به هاجر هنگامى كه در حجاز تنها بود و ياورى نداشت، كمك كرد. خداوند با دادن چاه زمزم به او، زندگى جديدى را به سرزمين حجاز بخشيده بود، او مىدانست كه زندگى هاجر در تاريخ ماندگار و هروله او در بين صفا و مروه به يكى از مناسك حج تبديل شده است.
ماريه به شباهتهاى خود و هاجر بسيار مىانديشيد؛ اينكه هر دو مصرى بودند، هر دو كنيز بودند، هاجر به دست ساره به ابراهيم بخشيده شد و ماريه از طريق مقوقس به رسول خدا(ص) اهدا شد. هاجر به تير حسادت ساره گرفتار آمد و ماريه نيز، گرفتار حسادت هووهايش شد. ولى تنها تفاوت ماريه و هاجر آن بود كه هاجر، مادر اسماعيل بود و ماريه، فرزندى از رسول خدا(ص) نداشت.
پيامبر(ص) پس از وفات خديجه، با ده زن ازدواج كرد و از هيچكدام صاحب فرزندى نشد، تنها از خديجه صاحب شش فرزند به