147را شيوا گرداند، تا جايى كه گفتهاش در نفوس ظالمان اثر كند. موسى(ع) همچنين گفت: «برايم شريك و ياورى از خانوادهام قرار ده كه وزيرم باشد [يعنى هارون برادرم]، تا به اتكاى او از عهده اين كار برآيم».
خدا نيز، دعاى او را اجابت كرد. به موسى وحى شد با برادرت به سوى فرعون برو و با او به نرمى سخن بگو، تا شايد نرمى و آرامش تو، قساوت و سنگدلى او را كمى تسكين دهد. تو نبايد حماقت او را بر قدرت او حمل كنى.
موسى(ع) به سوى خانوادهاش بازگشت و به آنها اطلاع داد كه خداوند او را به نبوت برگزيده است. صفورا به موسى(ع) تبريك گفت و از او جريان اين امر را پرسيد. موسى(ع) نيز آنچه بر او گذشته بود را با همسرش در ميان گذاشت و به او گفت كه به يارىاش نياز دارد، صفورا نيز به او ايمان آورد.
هنگامى كه موسى به مصر رسيد، بىدرنگ به خانۀ هارون برادرش رفت و جريان را براى او شرح داد و به او گفت كه موظف شده همراه موسى به دربار فرعون برود و او را به پرستش خداى يكتا دعوت كند. موسى و هارون به دربار فرعون رفتند، اما فرعون به آنها اهانت كرد و دعوت آنها را نپذيرفت. فرعون گفت: «آيا تو نبودى كه در قصر ما زندگى مىكردى و تحت تربيت ما بودى و بيشترين زمان عمرت را با ما گذراندى؟» موسى گفت: «آيا به خاطر تربيت من كه