146بود. سپس خداوند فرمود: «تو با اين دو حجت، از جانب پروردگارت بهسوى فرعون و اطرافيانش برو كه خداوند تو را يارى خواهد كرد. به سوى آنها برو و آنها را از تاريكىها به نور رهبرى كن و پرچم حق را بر فراز سرزمين نيل برافراشته كن».
موسى(ع)، دعوت خدا را شنيد و آن را لبيك گفت، اما موسى(ع) مىترسيد كه به محض آنكه به مصر برسد، او را بگيرند و زندانى كنند يا بكشند، لذا گفت: رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخٰافُ أَنْ يَقْتُلُونِ ؛ «پروردگارا! من كسى از ايشان را كشتهام، پس مىترسم كه مرا بكشند» (قصص: 33).
خداوند قلب او را مطمئن ساخت و بزرگوارىاش را افزون نمود و در وجودش چراغهاى اميدوارى را برافروخت و راه درست را به او نشان داد و نفسش را ايمن گردانيد.
به موسى(ع) امر شد كه به سوى فرعون برود. موسى(ع) نيز، جهت انجام اين امر از خدا يارى خواست و اينگونه گفت:
رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي* وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي* وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسٰانِي (طه: 25-27)
پروردگارا! سينهام را وسعت بخش و كارم را براى من آسان ساز و گره از زبانم بگشاى.
تا جايى كه بتواند اين امر مهم را به انجام برساند و كار بر او آسان گردد، تا بتواند اين عقبه دشوار را بگذراند و زبان او را گويا و بيانش