110دهم به او، در حالى كه او را نديدهام؟» ابراهيم(ع) گفت: «چشمها، خداى مرا نمىبينند، اما با چشم دل، مىتوان او را درك كرد و او به همه چيز آگاه است». ساره گفت: «تا او را نبينم، شهادت نخواهم داد». ابراهيم گفت: «مشرق و مغرب از آن خداست و هر طرف رو كنيم، ما را درمىيابد و خدايى جز او نيست و همه چيز غير از او فانى شدنى است. من به يگانگى خداوند شهادت مىدهم اى ساره! هر دينى غير از دين خدا گمراهى است. من تسليم امر خدايم و هر كسى تسليم امر خدا باشد، جزء نيكوكاران است و اجر او نزد خداست».
ابراهيم(ع) حقيقت خداوندى را بر روح ساره دميد و شعله ايمان در قلب او روشن شد. نور حق، تيرگى جان او را آكند و در خويش جلوهاى از خداوند را ديد و چون خدا بخواهد كسى را هدايت كند، به او شرح صدر مىدهد و چشم دلش را مىگشايد. ساره زن زيبايى بود كه زيبايىاش چشمها را خيره مىكرد. بدين ترتيب، زيبايى باطنى هم به جمال ظاهرى او اضافه شد. ساره گفت: «خدايا! من در حق خود ظلم كردم، به يگانگى تو شهادت مىدهم و اينكه ابراهيم بنده و فرستاده توست. من به ابراهيم و خداى جهان ايمان مىآورم».
هجرت ابراهيم(ع) و ساره
ابراهيم، قوم خود را به يكتاپرستى دعوت كرد، اما تنها عدهاى اندك به او ايمان آوردند. به همين دليل، چارهاى نداشت جز اينكه از