68مشركان، آنچه شما آنان را به سويش دعوت مىكنى.»
در «كشاف» آمده است :«ما تدعوهم اى من اقامة دين و توحيد؛ آن دين و توحيد كه تو مشركان را به آن دعوت مىكنى بر آنان سنگين است.»
آيۀ چهارم:
«أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً إِنَّ هٰذٰا لَشَيْءٌ عُجٰابٌ* وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلىٰ آلِهَتِكُمْ إِنَّ هٰذٰا لَشَيْءٌ يُرٰادُ * مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هٰذٰا إِلاَّ اخْتِلاٰقٌ » 1؛ «آيا او به جاى اين همه خدايان، خداى واحدى قرار داده؟ اين به راستى چيز عجيبى است! سركردگان آنها بيرون آمدند و گفتند : برويد و خدايانتان را محكم بچسبيد، اين چيزى است كه خواستهاند (شما را گمراه كنند). ما هرگز چنين چيزى در آيين واپسين نشنيدهايم؛ اين تنها يك آيين ساختگى است.»
در «مجمعالبيان» و در شأن نزول آيات ياد شده چنين آمده است : 25 نفر از اشراف و سركردگان قريش، پيش حضرت ابوطالب عليه السلام آمدند كه در ميان آنها مغيره، ابوجهل، ابىّ بن خلف، اميةبن خلف، عتبةبن ربيعه ... بودند.
آنها خطاب به ابوطالب گفتند : تو بزرگ ما هستى! پسرِ برادر تو بتهاى ما را ناسزا مىگويد، شما ميان ما و او قضاوت كن. ابوطالب پيامبر را طلبيد و خطاب به آن حضرت فرمود : اين گروه از تو درخواستى دارند! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : درخواست آنان چيست؟ سران قريش گفتند : ما را با بتهايمان واگذار و كارى به بتهاى ما نداشته باش، ما هم كارى به تو و خداى تو