100سوى ما بازگشت نموديد، همانگونه كه روز اوّل شما را آفريديم، و آنچه را به شما بخشيده بوديم، پشتسر گذارديد و شفيعانى را كه شريك در شفاعت خود مىپنداشتيد، با شما نمىبينيم، پيوندهاى شما بريده شده است؛ و تمام آنچه را كه تكيهگاه خود تصور كرديد از شما دور و گم شدهاند.»
در «مجمعالبيان» و در معناى: «زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكٰاءُ» چنين آمده است : «تصور شما اين بود كه بتها نسبت به امور شما، شركاى ما هستند.» 1 در اين آيه، به «شفعاء» اطلاق «شركاء» كرده است. پيش از اين بيان شد كه لفظ شريك، در جايى اطلاق مىشود كه شريك در رديف شريك ديگر باشد، نه در طول آن، و اين ظهور در استقلال دارد. مفاد آيه چنين است: به گمان شما، شفعاى شما شريك خداوند هستند. روشن است كه شريك خدا بودن، مستلزم اين است كه شخص در رديف خدا و مستقلّ در تأثير باشد. حاصل آنكه، بتپرستان شفيعى را قبول داشتند كه شريك خداوند هم باشد و چون شريك، ظهور در استقلال دارد؛ پس شفيع هم، چنين خواهد بود.
نقد بخش ديگرى از نظرات آيةاللّٰه زنجانى
ايشان ادعا مىكند كه مشركان، معتقد به عرضيت نبودهاند؛ بلكه اعتقاد به طوليت داشتهاند؛ البته طولى بر دو قسم است : 1- مأذون. 2- غير مأذون.