3051. چنانكه در آيه بعد مىفرمايد: «إِلاَّ الَّذِينَ عٰاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئاً» ، در حقيقت نقض از سوى مشركان صورت گرفته بود و نقض از ناحيه خدا و پيامبر نقض مكافاتى بود.
2 . پايان يافتن مدت عهد خود سببى براى اعلام اتمام پيمان مىباشد، چنانكه در ادامه مىفرمايد: «وَ لَمْ يُظٰاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلىٰ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّٰهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ» . بنابر اين در اينجا سخن از نقض نيست، بلكه سخن از تجديد نكردن عهد است.
3. اصولاً در جايىكه نشانههاى خيانت آشكار شود معنا ندارد طرف مقابل به عهد خود پايبند باشد. و لذا در جاى ديگر مىفرمايد: اگر بيم خيانت وجود دارد ادامه عهد كارى نادرست است و مىفرمايد: «وَ إِمّٰا تَخٰافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيٰانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلىٰ سَوٰاءٍ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُحِبُّ الْخٰائِنِينَ (انفال: 58)». و در اينجا قرآن مىفرمايد: «كَيْفَ وَ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لاٰ يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلاًّ وَ لاٰ ذِمَّةً (توبه: 8)» ، الّ به معناى اثرى است كه بر پيمان حلف آشكار مىشود، يعنى پيمان بستن و يا تجديد پيمان كردن با كسانى كه اگر قدرت بيابند همه چيز را زير پا خواهند گذاشت و هيچ تعهدى ندارند، بى معناست.
4. عهد پيامبر با مشركان مشروط به اين بوده است كه به وسيله وحى نقض نشود، و در اينجا چون شرط منتفى شد، مشروط نيز منتفى گرديد. 1
نتيجه اعلام اين برائت آن است كه پس از سرآمدن مهلت داده شده، دوران صلح و آشتى نيز به سر خواهد آمد و كفار راهى جز تسليم و يا جنگ ندارند كه فرمود: «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ» ، مگر آن كه توبه كنند و به مسير حقّ