275كاربرد بيشترى دارد، و رضوان در امور معنوى، اخروى و رضايتمندى خداوند بيشتر به كار مىرود.
ممكن است اين پرسش رخ نمايد كه اگر در عنوان «آمّين» كفار نيز وجود داشته باشند، ابتغا فضل و رضوان چه مفهومى مىتواند داشته باشد؟ در پاسخ مىتوان گفت: كفار عقيده به خداوند داشتند ولى معاد را منكر بودند و لذا فضل و رضوان دنيوى را طلب مىكردند، و بر اين باور بودند كه حجّى كه به جاى مىآورند مىتواند به حال آنها سودمند باشد، و مانع خشم الهى در دنياى آنان گردد. 1
نكته عرفانى
ابن عربى در تفسير «لاٰ تُحِلُّوا شَعٰائِرَ اللّٰهِ» مىنويسد: منظور از شعائر مقامات و احوالى است كه بيانگر حال سالك الى الله مىباشد، مانند صبر، شكر، توكل، رضا و امثال اينها. بنابر اين نبايد مرتكب ذنوبى شود كه براى اين احوال زيانبار باشد و در نتيجه از اين مقامات بيرون رود، همانگونه كه مطاف، مسعى، منحر و امثال آنها نيز جزء شعائر است و نبايد از آن خارج شد، ليكن اينها شعائر ظاهرى است و آنها شعائر باطنى.
وى سپس مى افزايد: مراد از شهر حرام، وقت احرام براى حجّ حقيقى، يعنى وقت سلوك و وصول است كه تنها با خروج از منافيات آن محقق مىشود. و مقصود از هَدى همان نفس آماده براى قربانى به هنگام وصول به فناى حضرت الهيه است. و معناى قلائد، قلادهها و شعار اهل سلوك و سنن و اعمال ظاهرى است، كه نفس بر خود دارد و نبايد آن را تغيير داد و يا جابهجا نمود. 2