139
2. فرض حج
شكى نيست كه واجب كننده حج بر انسان شارع مقدس است، و ترديدى نيست كه وجوب تكليف و تشريع را بايد به خود شارع نسبت داد، ليكن در اين آيه فرض شدن حجّ را به شخص انسان نسبت داده و مىفرمايد: «فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ» .
اين تعبير بدين معنا نيست كه اين تكليف مهم به دلخواه انسان باشد، و اگر خواست بر خود واجب كند و اگر نخواست نكند، بلكه به اين معناست كه پس از حصول شرايط از جمله استطاعت، و حضور در ميقات، و محرم شدن كه در حقيقت شروع در عمليات حج است، 1 كه بعد از آن، دو وظيفه مهم بر عهده دارد: يكى به اتمام رساندن آن، دوم رعايت ادب و آداب حج.
تعبير به فرض كه به معناى قطع، ابرام و احكام است. 2 بيانگر آن است كه بعد از حصول استطاعت و واجب شدن، ممكن است مستطيع خود را در معرض حج قرار ندهد، و يا عازم ميقات بشود ولى مناسك را شروع نكند، اينجاست كه اصل وجوب و واجب هست، اما فرض هنوز محقق نشده است. لذا شخص مستطيع حاضر در ميقات با محرم شدن حج را بر خود فرض و قطعى مىكند.