94گفتۀ پيامبر در متن عربى، صريحاً چنين ثبت شده است:
«بل هو الرأْي و الحرب و المَكيدة...». 1اين سند نشان مىدهد كه آمدن پيامبر به مكان مزبور، در عقيدۀ مسلمانان به وحى نبوده است و اگر آنها به تدبير انصار، سدّكردنِ راه بازرگانى قريش را در نظر داشتهاند، ولى مسيرى را كه منتهى به بدر شد و آنها را علىرغم خواستشان رو در روى قريش قرار داد، وحى تلقّى نمىشده، عقل و تدبير انسانى در آن دخيل بوده و چارهساز هجومى اجتنابناپذير بوده است.
اكنون اين پرسش را مطرح مىكنيم كه مسلمانان وقتى دانستند كه قريش عزم آنها را كرده و تا بر آنان هجوم نَبَرد، بازنخواهد گشت، چه كردند؟ ظاهراً بايد به استحكام مواضع بپردازند و يا در كمين دشمنان بنشينند. اگر چنين باشد، به تدارك حمله همّت داشتهاند و اگر نه، در بنبست حمله يا دفاع، دفاع را كه تنها راه ممكن براى آنها بوده است، انتخاب كردهاند:
سند شمارۀ 6 :
چون قريش آرام گرفتند و مطمئن شدند، عُمَير بن وهَب جُمَحى را كه از كسانى بود كه براى قرعهكشى، تير مىكشيد، فرستادند و گفتند:
«وضعيّت محمّد و ياران او را براى ما بررسى كن!» عُمير با اسب خود به حركت درآمد و اطراف لشكر گشت زد. بالا و پايين درّه را بررسى كرد و گفت:
«شايد نيروى كمكى يا گروهى در كمين داشته باشند.» بعد برگشت و گفت:
«نه نيروى كمكى دارند و نه كمين... اى گروه قريش! اينها قومى هستند كه هيچ پناهگاه و مدافعى جز شمشير خود ندارند.»
واقدى نقل مىكند: يونس بن محمّد الظفرى از قول پدرش برايم نقل كرد:
چون عمير بن وهب به آنها چنين گفت، ابواسامۀ جُشمى را كه اسبسوار بود،