406اهم اين اسناد در كتابهاى مغازى و سيره و تاريخ منعكس است كه ما با توجه به نقد تاريخى آنها، ذيلاً هم اسناد برگزيده را كه حكايت روشنى از اين تلاشهاى صلحجويانه دارد، به ياد مىآوريم:
1) ابوشُيَيم مُزَنى، از همراهان لشكرى كه عيينه از «غطفان» براى كمك به يهود آورده بود گفت: «ما به خيبر رسيديم و وارد هيچ حصارى نشديم. رسول خدا كسى را پيش عُيينة بن حصن، كه فرمانده و سالار غطفان بود، فرستاده پيام دادند كه به اتفاق همراهانت برگرد. و در عوض نيمى از محصول خرماى امسال خيبر براى تو باد. ولى عيينه در پاسخ گفت: من و همپيمانان و همسايگانم مسلمان نيستيم...». 1انتظار دستيابى به محصول خرما، در قبال حمايت از يهود در برابر اسلام، پيش از اين، مورد توافق عيينه و يهوديان قرار گرفته بود.
2) واقدى در «المغازى» 2 به صراحت نوشته است كه: چون محمد به خيبر رسيدند، سعد بن عباده را براى مذاكرۀ صلح به يكى از حصارها كه مرحب يهودى، و عيينة بن حصن در آن به سر مىبردند، اعزام داشت.
تأكيد واقدى بر اينكه: «فلمّا قدم رسولاللّٰه خيبر، أرسل إليهم سعد بن عبادة و هم في الحصن...» معلوم مىدارد كه قبل از رودررويى يهوديان با مسلمانان، محمد براى انعقاد صلح و ترك مخاصمه تلاش كرده است. سند را توجه كنيد:
«عيينه مىخواست سعد را وارد حصار كند كه مرحب گفت: او را وارد حصار نكن... تو به سوى او برو. عيينه گفت دوست مىداشتم او را وارد حصار مىكردم تا هيبت و استوارى زياد ما را ببيند. ولى مرحب خوددارى كرد.
عيينه به كنار دروازۀ حصار آمد.
سعد گفت: رسول خدا مىفرمايند: برگرديد و از جنگ دست برداريد. \فارجعوا وكُفُّوا..
عيينه گفت: «به خدا سوگند ما همپيمانان خود را در قبال هيچ چيز تسليم نمىكنيم...