407اگر در اينجا اقامت كنى خودت و همراهانت را نابود خواهى كرد. و اگر هم بخواهى منازعه را شروع كنى، اينها با مردان و سلاح خود بر جنگ پيشى خواهند گرفت... اينها در جنگ چنان مكر و حيلهاى به كار مىبرند و چندان پايدارى خواهند كرد كه از ايشان ملول خواهى شد».
3) در جريان تلاش قلعۀ كنانة بن ابىالحقيق، يهوديان پيشنهاد صلح دادند. سند اين حادثۀ مهم را واقدى در «المغازى» 1 از ابوعبداللّٰه ابراهيمبن جعفر ثبت كردهاست كه:
«فأرسل كنانة رجلاً من اليهود يقال له شَمّاخ إلى النبي صلى الله عليه و آله يقول: أترن إليك أكلّمك، فلما نزل شماخ أخذه المسلمون فأتى به النبي صلى الله عليه و آله فأخبره برسالته كنانة، فأنعم له...».
«كنانه مردى از يهود را كه نامش شمّاخ بود به نمايندگى به حضور پيامبر فرستاد. او بالاى حصار آمد و به پيامبر گفت: مىخواهم بيرون بيايم و با شما مذاكره كنم... شماخ به اطلاح محمد رساند كه از طرف كنانة پيامى آورده است.
پيامبر نسبت به او محبت فرمود».
تأكيد بر احترام و محبت پيامبر به فرستادۀ «كنانه» و علاقمندى او به قبول صلح آن هم در اوج منازعات، از نظر تاريخى حائز اهميت است.
دنبالۀ سند نشان مىدهد كه كنانه همراه تعدادى از يهوديان نزديك محمد آمدند و صلح كردند و پيمانهاى لازم را بستند. \«فنزل كنانة فى نفر من اليهود، فصالحه على ما الحه فأحلفه على ما أحلفه عليه». 2اين سند را بايد به صرف علاقمند بودن محمد به صلح، آن هم در ميدان واقعه و عوج منازعه، مورد توجه قرار گيرد. اساساً محمد در رفتن به خيبر، خود را با طوايفى روبرو مىديد كه لجام گسيخته و هوسران حاضر به ترك تجاوزها و استثمارهاى خود نبودند و نمىتوانستند ظهور تعاليم جديد را هضم و در كنار هم زندگى مسالمتآميزى