404آنها سه روز پيش از آمدن پيامبر به خيبر آمدند و همراه يهود وارد حصارهاى منطقۀ نطاة شدند». 15) نكتۀ بسيار مهم در ايناست كه «بنىغطفان» در كنار حصار ناعِم به سر مىبردند، ولى يكباره شب هنگام تصميم گرفتند برخلاف پيمان با يهود، به سرزمين خود برگردند.
واقدى در ادامۀ چنين وصفى مىنويسد:
«چون يهوديان صبح كردند به كنانةبن ابىالحقيق خبر رسيد كه غطفانيان گريختهاند و او بر دست و پاى بمرد و سخت خوار گرديد و يقين به هلاك و نابودىِ خود كرد و گفت: تصور ما از اين اعراب باطل و بيهوده بود. ما ميان آنها رفتيم و به ما وعدۀ يارى و نصرت دادند و ما را فريفتند و به جان خودم سوگند اگر آنها به ما وعده نمىدادند، هرگز دربارۀ جنگ با محمد پافشارى نمىكرديم. ما به گفتار سَلّام بن ابىالحقيق توجهى نكرديم كه مىگفت: از اين عربها يارى مجوييد كه ما آنها را آزمودهايم. ما ايشان را براى كمك و يارى دادن به بنىقريظه فراخوانديم، و ايشان بنىقريظه را فريب دادند و وفايى در ايشان نسبت به خود نديديم. حال آنكه حُيَىّ بن اخطب به سراغ ايشان رفته بود و آنها با محمد قرار صلح و سازش گذاشتند و هنگامى كه محمد به بنىقريظه حمله كرد، ايشان به سوى اهل و ديار خود گريختند». 2تأثير خيانت غطفانىها و سردستۀ آنها، عُيَيْنَه، در پاشيده شدن خيبر، در يك گفتگوى ديگر، در تاريخ ثبت شده است. بررسى اين سند جنبههاى مختلفى از نفاق درونى يهوديان را نشان مىدهد:
«عُيَيْنَه برگشت و پيش يهوديان رفت و آمد و دسيسه مىكرد و مىگفت: به خدا قسم هرگز تا امروز چنين امرى نديدهام. تصوّر من اين بود كه هيچكس غير از شما محمد را از ميان بر نخواهد داشت. شما اهل اين همه ثروت و ساز و برگ و حصارهاى استوار هستيد.
عجيب است با آنكه در اين حصارهاى مرتفع هستيد و آنقدر خوراكى داريد كه برايش خورندهاى نيست و اين همه آب داريد تسليم شديد؟...».