403اوصافى كه از خيبر در كتابهاى تاريخ ثبت شده، از اغراق به دور نيست. با اين همه، مىتواند نشان دهدكه آنجا چگونه به صورت يك پادگان نظامى يهوديان به تحكيم هرچه بيشتر موقعيت خود تلاش مىكرده، تا كار مدينه را براى هميشه يكسره كند.
1) واقدى در «المغازى» 1 مىنويسد:
«يهوديان خيبر گمان نمىكردند كه پيامبر به سوى آنها برود؛ زيرا حصارها بسيار بلند بود. اسلحۀ فراوان و افراد زيادى داشتند. هر روز دههزار نفر جنگجو از قلعهها بيرون مىآمدند و صف مىكشيدند و مىگفتند: چگونه محمد مىتواند با ما مبارزه كند؟ هرگز، هرگز!»
«يهوديان مدينه نيز وقتى شنيدند محمد عزم خيبر دارد، مىگفتند: خيبر بسيار استوارتر از آن است كه شما آن را فتح كنيد... آب فراوان دارد... هزار زرهپوش هستند.
اگر يارى آنها نبود، قبيلۀ اسد و غطفان نمىتواستند جلوى اعراب را بگيرند...».
2) وقتى محمد صلى الله عليه و آله عبّاد بن بشير را به عنوان پيشاهنگ فرستاد، آنها توانستند فردى از قبيلۀ اشجع را دستگير كنند. او گفت: «آرى كِنانة بن ابىحُقَيق و هَوذَة بن قيس پيش همپيمانان خود، از قبيلۀ غطفان رفتند و آنها را تحريض به حركت و شركت در جنگ بر ضدّ محمدكردند وبراى آنهامحصول يكسالۀ خرماىخيبر را قرار دادند...». 23) مردى از بنىفزاره، كه از همپيمانان يهود خيبر بود، خرماهاى خود را براى فروش به مدينه آورده بود. در بازگشت، پيش آنها آمد و گفت: «من محمد را در حالى ترك كردم كه خود را براى شما آماده مىكرد. اين بود كه به سراغ همپيمانان خود فرستادند و كنانة بن ابىالحقيق همراه چهارده نفر از يهوديان براى دعوت غطفان بهآنجا حركت كرد و آنها را به كمك يهود فراخواند». 34) واقدى تصريح مىكند كه: «كنانة بن ابىالحقيق به سراغ غطفانىها، كه چهار هزار نفر بودند، رفت و با آنها همپيمان شد و عيينةبن حصن را به سالارى برگزيدند.