383
ت: خيبر در تدارك حمله به مدينه
از آنجا كه تاريخنويسان ما وقايع مربوط به خيبر را از مدينه آغاز مىكنند، مطالعهكنندگان چنين مىپندارند كه محمّد صلى الله عليه و آله و ياران او بودند كه به خيبر حمله كردند. به ديگر بيان، چون وقايع درون خيبر توسّط مورّخان بتپرست و يا يهودى نگاشته نشده است، در پيگيرى حوادث، اصل بر هجوم مسلمانان و دفاع يهودان نهاده مىشود و نه هجوم يهوديانِ خيبر و دفاع مسلمانان. در اينجا بىآنكه تحت تأثير تاريخنويسى مسلمانان در دورۀ خلفاى عبّاسى قرار گيريم، مستندات تاريخى را با توجّه به نقد و پالايش متون و دركى كه خود از تاريخ و سيرۀ پيامبر داريم، تنظيم و ارائه مىكنيم:
سؤال اصلى اين است كه آيا مدارك تاريخىِ نخستين، مىتواند نشان دهد كه خيبر در تدارك حملۀ اجتنابناپذير به مدينه بوده است؟
آيا محمّد صلى الله عليه و آله ، تلاش صلحآميز نكرد و راه محبّت و تفاهم به همزيستى مذهبى را فراراه يهوديان قرار نداد؟
آيا عزم مسلمانان در حركت به سوى خيبر، يك تهاجم سلطهگرانه تلقّى مىشود؛ يا يك دفاع اجتنابناپذير؟ برعكس آيا يهوديان خيبر براى مصالحه با مسلمانان و بازگشت به پيمان همزيستى مذهبى، تلاشى صورت دادند؛ يا با تمام وجودشان قادر به تحمّل دين جديد نبوده، راه حل را تنها در هجوم و غارت و كشتار - چه در كنار مدينه و چه در دشتهاى قلعهدار و استحكامات خيبر - يافتند؟
شناورشدن در چنين دريايى از ابهامات تاريخى، مستلزم آن است كه تصوّرات شخصى، عقيدههاى دينى و برداشتهاى تبليغى - عمومى از تاريخ زندگانى پيامبر صلى الله عليه و آله به كنارى گذارده شود و باورهاى شكلگرفتۀ مذهبى - كه بىآنكه مُستند به نقّادى تاريخ باشد، به اقتضاى شرايط فرهنگى جامعه و زمينههاى سياسى آن، القا و تبليغ شده استمدّنظر قرار نگيرد.
براى حصول به چنين شناختى، كتاب «مغازى» محمّد بن عمر واقدى را صرفاً به دليل جامعيّت و قدمت تاريخى، مورد پژوهش قرار داديم و آن را بهعنوان متن مفروض و اصلىِ وقايع مورد نظرمان انتخاب كرديم. تمامى اسنادى را كه از تلاشهاى