371به نظر مىرسد آنها اساساً مردمى پايبند به معنويّات دينى خود نبودند. آنها زير پوشش ديانت يهودى، دنيا را مىجستند و دين را در بستر منافع مادّى و دنيوى قابل پذيرش مىدانستند و وقتى يهودىبودن نمىتوانست امتيازهاى ظالمانۀ اقتصادى آنها را تضمين نمايد، مُشرك مىشدند و با بتپرستان همآيين مىگشتند و حتّى با آنها عليه طوايف يهودى ديگر - كه مزاحم منافعشان شده بودند - متّحد مىشدند.
اسناد تاريخى شبهجزيرۀ عرب بهخوبى نشان مىدهد كه يهوديان بنىقَيْنُقاع كه همپيمانان خزرج بودند و طايفۀ بنىنضير و بنىقريظه كه همپيمانان اوس بودند، در منازعات خزرج و اوس، اشتراك در ديانت و ايمان را به دست فراموشى مىسپردند.
ابناسحاق به سندى در اين خصوص استناد جسته كه نويرى نيز در «نهايةالارب» اهمّيّت آن را مورد نظر قرار داده است. 1 مىنويسد:
«هريك از دو گروه يهودى همپيمانان خود را عليه يهوديان يارى مىدادند و در نتيجه خون آنها ريخته مىشد؛ در حالى كه تورات در دست ايشان بود و مىدانستند اجراى چه قسمتهايى از آن به سود و چه قسمتهايى به زيان آنهاست.
اين در حالى بود كه قبايل اوس و خزرج، مشرك و بتپرست بودند؛ نه بهشتى مىشناختند و نه دوزخى و نه به بعث بعد از مرگ و قيامت عقيده داشتند و از كتاب و حلال و حرام هم آگاه نبودند.
پس از اينكه جنگ تمام شد، يهوديان، فديۀ اسيران خود را به استناد تورات مىگرفتند و به همين استناد، بنىقينقاع هم فديۀ اسيرانى كه در دست اوس داشتند، مىپرداختند. بنونضير و بنىقريظه هم فديهها را از خزرج مىگرفتند و خونبها را پامال مىكردند و اهل شرك و بتپرستان را يارى مىدادند. به اين جهت است كه در قرآن آمده:
«به برخى از احكام تورات رفتار مىكنيد و به برخى از احكام آن كافر مىشويد و حال آنكه اين اعمال شما (يهوديان) از چيزهايى است كه تورات منع كرده است.
يارىدادن كافران و بتپرستان، فقط براى كسب نعمت دنيايى است.»