358همزيستى مذهبىِ مدينه و با اتّكا به جهانبينى الهىِ محمّد صلى الله عليه و آله كه از انبياء سلف نشأت گرفته بود، امنيّت اجتماعى، اقتصادى و آزادى فكر و عقيده، براى يهوديان تضمين شد.
اين گروه در سايۀ چنين امنيّتى، روش صحيحى را در قبال مسلمانان پيش نگرفتند. آنها و ديگر يهوديان شبه جزيره، وارثان دينى بودند كه قرنها علوم مربوط به آن در جزيرةالعرب متروك بود. آنان نهتنها در بافت فرهنگى و اقتصادى خود فرومايه شده بودند، بلكه در تركيبى از خصايص زشت فردى و نظام جاهلى، بِسان اقوام پراكندۀ عرب، جز نام و نشانى از تعاليم موسى عليه السلام و انبياء بنىاسرائيل نمىشناختند. لذا هر محقّقى كه در اين حيطۀ فرهنگى - جاهلى پژوهش مىكند، به اين نتيجه مىرسد كه يهوديان جزيرةالعرب، بيانكنندگان اصلى تفكّر و ديانت يهود و تعاليم موسى عليه السلام در شرق ميانه محسوب نمىشدند و ما نبايد آنچه را كه آنها در بيان تورات يا عقايد دينى خود اظهار كرده و يا لجاجتها و حقد و حسدهايى كه تحت نفوذ نظام اشرافيّت بتپرستان عرب از خود نشان دادهاند، مُعرّف كلّ يهوديان قرن هفتم ميلادى به حساب آوريم.
از سويى ديگر مسلمانان تنها به دليل مجاورت و نزديكى با يهوديان مدينه، حاضر به انعقاد پيمانهاى متعدّد همزيستى با آنان يا انجام كارى مصلحتى و ناشى از روابط ديرينۀ قبايل يثرب نشدند. صِرف ايمان به خداى يكتا و قبول هدايت معنوى - الهى بود كه از نظر مسلمانان حائز احترام بود. مسلمانان آموخته بودند كه اسلام و حضور محمّد صلى الله عليه و آله را دنبالۀ كاروان هدايت انبياء گذشته و وارث تلاشهاى خداپرستان در طول تاريخ بدانند. شخص پيامبر صلى الله عليه و آله نيز بر سَبيل همين دعوت و احترام بود كه با مسيحيان و يهوديان به سخن مىنشست و آنها را به اسلام يا پالايش تعاليم تحريفشدهشان در طول قرنها تحجّر فرهنگىِ جزيرةالعرب دعوت و هدايت مىكرد. اسلام، اصرارى بر مسلمانشدن يهوديان نداشت؛ بلكه بر حقيقت تعاليم اديان و واقعيّتهايى كه به خاطر آن، انبيا راه صعبالعبور كمال معنوى را پيمودند، تأكيد داشت.
تاريخ عرب قبل از پيدايش اسلام نشان مىدهد كه اديان مختلف در شبهجزيرۀ عرب، مسخ شده و در برابر نظامِ رو به گسترش بتپرستى از جاذبيّت تهى شده بود.
يهوديان و مسيحيان عرب در كنار بتخانهها و استثمار انسانها بىهيچ تعارضى به زندگى