314همين فراز را دقيقاً محمّد بن جرير طبرى 1 و نويرى 2 آوردهاند كه:
«اى ابوعمرو! نسبت به دوستان و همپيمانان سابق خودت نيكى كن و همانا پيامبر خدا هم كه اين كار را به تو واگذار فرموده، براى همين بوده است كه نيكى كنى!»
بر اين اساس مىتوان نتايج ذيل را ارائه داد:
1 - پيامبر صلى الله عليه و آله بنا به درخواست بنىقريظه و تأييد اوسيان، حكميّت را به سعد بن معاذ واگذار كرد.
2 - اوسيان و خزرجىها و شخص محمّد صلى الله عليه و آله به تبعيّت از يك سنّت ديرينه، به اين عمل مبادرت ورزيدند.
3 - اوسيان كه خود از مسلمانان متشخّص انصار بودند، نظر عمومى پيامبر را به اطّلاع سعد بن معاذ رسانده، او را تشويق كردند تا حَكميّت را به نحوى انجام دهد كه موجب رهايى يهوديان بنىقريظه نشود.
4 - چنين حكميّتى مستند به دو ديدگاه عنوان شده است: يكى خُلق پيامبر در برخورد با دشمنان كينهتوز و ديگر ديرينۀ ارتباطات قوى بين قبايل و حدود و ثغور سُنن و رسوم عرب در منازعات طايفهاى.
بنابر اين نتايج چهارگانه، همگان در انتظار آن بودند كه سعد بن معاذ چه حُكمى را صادر مىكند:
ما پس از بررسىهاى تاريخى زندگى محمّد صلى الله عليه و آله چه بهعنوان يك شخصيّت برجستۀ تاريخى و چه به لحاظ رسالت و نبوّت، نمىتوانيم پذيراى اين مطلب شويم كه آن حضرت، قادر به حلّ موضوع مورد بحث به عنوان يك مورد مُبتلابِه نبوده و حَكميّت سعد بن معاذ را به كمك طلبيده است. هرگز! او قادر به حكميّت، هم به لحاظ درايت و عقل و هم به حُكم نبوّت و رسالت و هم به جهت ميثاق مكتوب در سال اوّل هجرت بود؛