311واقدى مىگويد:
پيامبر پس از اصرار اوسيان براى انتخاب يك حَكَم كه مورد قبول همۀ قبايل اوس، انصار، مهاجران و يهوديان باشد، فرمود:
«حكمكردن در اين مورد را به سعد بن معاذ واگذاشتم.» 1اين انتخاب نه تنها مورد تأييد همگان - از اوس و خزرج - بود؛ كه بر اساس گفتۀ ابوسعيد خدرى، بخارى كه: «نزل اهلقريظة على حكم سعد بن معاذ». 2 خواست مُصرّانۀ يهوديان را براى انتخاب چنين شخصى تأييد مىكند. بنابر اين اگر در انتخاب سعد كوچكترين احتمال داده مىشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواهد نيّات خود را از طريق او اعمال كند و يا او از تبار اوسيان، كينه و عداوت تندى نسبت به يهوديان دارد، در همان اوان انتخاب مورد اعتراض قرار مىگرفت؛ يا لااقل مورد تأييد همگان قرار نمىگرفت؛ در حالى كه تمام متون تاريخى و اسناد و مدارك سيرهنويسان، دلالت آشكارى بر اين اتّفاق آراء - و نه صِرفاً اكثريّت آراء - دارد.
سعد بن معاذ - بزرگ قبيلۀ بنو عبدالاشهل - چون در واقعۀ خندق زخمى شده بود، در خيمهاى در وسط مسجد نبى به سر مىبرد و بر اثر خونريزى زياد توان آن را نداشت كه با مسلمانان به سوى بنىقريظه رود. پيامبر صلى الله عليه و آله نيز دور از مسجد نبى در اطراف منازل بنىقريظه به سر مىبرد كه فاصلۀ آن تا مسجد بيش از سه ساعت راه است. از اين رو بىآنكه فرصت ملاقات، يا مجال مشورتِ پيامبر با سعد باشد، او را در غياب خودش به عنوان حَكم برگزيد و دستور داد كه اوسيان به مسجد بروند و او را بر مركبى بياورند؛ ولى محمّد بن جرير طبرى اسنادى را ارائه مىدهد كه بر اساس آن، يهوديان از پيامبر صلى الله عليه و آله خواستند كه سعد بن معاذ را حَكم قرار دهد و گفتند:
«به حُكم سعد بن معاذ تسليم مىشويم.» پيمبر نيز اين را پذيرفت. 3