308واقدى، درخواست اوسىها را چنين ثبت كرده است:
در اين هنگام اوسىها نزديك پيامبر آمدند و گفتند:
«اى رسول خدا! اينها همپيمانان ما هستند و به خزرجيان ارتباطى ندارند و به خاطر داريد كه در گذشته با بنىقينقاع كه همپيمانان «ابن ابى» بودند چگونه رفتار كرديد. اكنون اين همپيمانان از كردۀ خود پشيمانند و از عهدشكنى خود پوزش مىخواهند. آنها را به ما ببخش!» 1همۀ منابع تاريخى متّفقالقولند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ به درخواست اوسيان سكوت كردند؛ ولى عاقبت به گفته واقدى:
پس از اينكه افراد قبيلۀ اوس زيادهگويى كردند و به درخواست خود اصرار ورزيدند، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر حكم در اين باره را به مردى از شما واگذار كنم، خشنود خواهيد بود.» گفتند: «آرى!»
در اينجا بايد تأمّل كنيم:
طوايف اوس عموماً مسلمان و طرف قرارداد ميثاق مدينه بودند. با اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله مىتوانست خود بهعنوان «داورى نهايى» كه در قرارداد به عهدۀ محمّد صلى الله عليه و آله گذارده شده بود، نظر دهد، چرا اختيار شخصى خود را به ديگر كسان تفويض نمود؟
به گمان حقير و با بررسى كلّ احوال يهوديان و مدنىهاى تازهمسلمان، بهخوبى مشخّص مىشود كه اگر پيامبر صلى الله عليه و آله يهوديان را مىبخشيد، به طغيان آنها در روزهاى بعد دامن زده و امكان هجوم مجدّد آنان را به مدينه فراهم ساخته بود. مگر او «بنونضير» و «بنوقينقاع» را نبخشيد و آنان بساط هجوم احزاب را به مدينه فراهم نساختند و حتّى بنىقريظه را همپيمان بتپرستان نكردند؟
بنابر اين يك راه باقى بود: اينكه «نه» بگويد و فرمان حمله و هجوم را صادر كند.
ولى پيامبر صلى الله عليه و آله هرگز چنين نكرد. با آنكه پيامبر و حَكَم نهايى بود، خود را كنار كشيد و امر