307پيامبر بخواهند تا راه حلّ بنىنضير را اتّخاذ فرمايد. پيامبر صلى الله عليه و آله ، پس از نقض پيمان «بنونضير» - همپيمان طوايف خزرج مدينه - آنان را آزاد گذارد تا به هر جا كه مىخواهند - جز مدينه - بروند و اقامت گزينند و با هر كس كه مىخواهند زندگى كنند؛ ولى در مدينه نمانند؛ چرا كه آنها ميثاقى را در رعايت صلح و احترام متقابل به مردم مدينه محترم نمىشمارند.
طبيعى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله از اين پيشنهاد استقبال كند و طوايف اوس را تشويق نمايد تا با اتّخاذ راه حلّى اين بنبست شكسته شود.
نكتۀ بسيار بااهمّيّت در تاريخ زندگانى محمّد صلى الله عليه و آله در همين لحظههاست. او طبق ميثاق مكتوب، آخرين فردى است كه مىتواند در حلّ منازعات داورى كند؛ ولى او از حقّ شخصى خود گذشت و ضمن قبول تقاضاى بنىقريظه براى انجام مذاكره، پيشنهاد طوايف اوس را كه حَكم از ميان آنان انتخاب گردد، پذيرفت.
اوسىها به بنىقريظه نزديك بودند و محمّد صلى الله عليه و آله مىدانست كه اگر حَكم از ميان دوستان بنىقريظه برگزيده شود، شايد در برابر خشم همگان، راهى را به نفع آنها بگشايد. اتّخاذ چنين تصميمى، نشان مىدهد محمّد صلى الله عليه و آله مىخواست در چهارچوب سنن مثبت طوايف به حلّ مسأله كمك كند؛ زيرا پيمان مدينه شامل همۀ طوايف مدينه و مهاجران و انصار بوده است. لذا او نمىتوانست بىمشورت صلح كند، ببخشد، مبارزه كند و يا فرمانى بر قتل و قلع و قمع آنها دهد.
در اين ساعتهاى حسّاس مدينه كه همگان كنار حصارهاى بنىقريظه گرد آمده بودند، چه مىبايست انجام گيرد و محمّد صلى الله عليه و آله چه بايد مىكرد؟ ابناسحاق مىگويد:
«فلما أصبحوا نزلوا على حُكم رسول اللّٰه - صلّىاللّٰه عليه [ وآله ] وسلّم - فتواثبت الأوس، فقالوا: يا رسول اللّٰه! لهم موالينا دون الخزرج و قد فعلتَ في موالى إخواننا بالأمس. 1»