303قرار مىدهيم:
1 - بنىقريظه اين مادّه را كه «در موقع پيشامد جنگ، هر كدام از اين دو ( \ يهوديان بنىقريظه و مسلمانان،) ديگرى را در صورتى كه متجاوز نباشد، عليه دشمن كمك خواهد كرد» رعايت نكردند؛ در حالى كه مىدانستند اين مكّىها هستند كه به مدينه هجوم آوردهاند و مردم مدينه تنها پس از حركت آنها به سوى شهر، از نيّات طوايفِ بتپرست و متحّدشدۀ عرب آگاهى يافتهاند.
2 - بنىقريظه اين مادّه را كه «هرگاه مدينه مورد حمله و تاخت و تاز دشمن قرار گيرد، هر دو ( \طرفين قرارداد) با هم در دفاع از آن تشريك مساعى خواهند كرد» زير پا گذاردند و بر عكس با دشمنان، ميثاق همكارى بستند و پيمان منعقدۀ خود را با طوايف مدينه پاره كردند. در اين حال «كعب بن اسد قُرظى» سرور بنىقريظه با «حيَىّ بن اخطب نضرى» كه از جانب ابوسفيان مأمور مذاكره شده بود، اين نقض پيمان را تأييد كرد و عهد جديد را متعهّد شد. پيامبر صلى الله عليه و آله وقتى لغو يكجانبۀ پيمان توسّط يهوديان بنىقريظه را شنيد، «سعد بن معاذ» - سرور اوس - و «سعد بن عباده» - سرور خزرج - و «خوّات بن جبير» - از «بنو عمرو بن عوف» - و «عبداللّٰه بن رواحه» - از «بنوحارث بن خزرج» - را جهت تحقيقِ حقيقت امر به سوى «بنوقريظه» مأمور نمود؛ در حالى كه خود و يارانش در شديدترين محاصرهها انتظارِ لحظات مرگ را مىكشيدند و شهر مدينه ساعات سقوط را به نظاره نشسته بود.
فرستادگان محمّد صلى الله عليه و آله كه خود نيز به عنوان رؤساى طوايف، طرف پيمان بودند، نزد بنىقريظه رفتند و از شيوع خبر عهدشكنى آنها پرسش نمودند. ابناسحاق پاسخ و واكنش بنىقريظه را در برابر هيئت اعزامى چنين ثبت كرده است:
قالوا (بنيقريظة):
«من رسول اللّٰه؟ لاعهد بيننا و بين محمّد و لا عقد!» فشاتمهم سعد بن معاذ و شاتموه و كان رجلاً فيه حدة فقال له سعد بن عبادة: