230سؤال پيامبر در همۀ مأخذ به اين صورت عنوان شده است:
«من يخرج بنا على القوم من كثيب: اى من طريق قريب لايمر بنا عليهم؟» 1اينكه پيامبر فردى را مىطلبد كه منطقه را بشناسد و مسلمانان را به نحوى به سوى احد هدايت كند كه قريشيان از تردّد و محلّ اقامتشان مطلّع نشوند، به خوبى مُبيّن آن است كه زمينهاى حرّۀ بنىحارثه تا وادى قناة مانند زمان ما كاملاً مسطّح و قابل ديد نبوده است؛ بلكه نخلستانها، منازل و پستى و بلندىهايى داشته است كه براى رفتن از شيخين به كوه، نيازمند راهنما بوده است.
به هر حال چون مسلمانان در زمينهاى بنىحارثه گام نهادند، آنگونه كه مورّخان نوشتهاند، به زمين فردى به نام مِرْبَع قَيْظِى وارد شدند. او از مخالفان پيامبر و آيين جديد او بود. ابن اسحاق تصريح مىكند:
«فلما سمع حِسَّ رسول اللّٰه - صلّىاللّٰه عليه [ وآله ] وسلّم - و من معه المسلمين قام يَحْثى في وجوههم التراب و يقول ان كنت رسولاللّٰه فاني لا أحل لك ان تدخل حائطى و قد ذكر لى انه اخذ حفنة من تراب في يده، ثمّ قال و اللّٰه لو أعلم أنّي لا أصيب بها غيرك يا محمّد! لضربت بها وجهك». 2همۀ مأخذ سيره اين قضيّه را به رشتۀ تحرير درآوردهاند كه مسلمانان در برابر اهانت «مِربَع» خواستند به او آزارى رسانند و يا بكشندش؛ ولى پيامبر آنها را منع كرد و فرمود: