210به هر حال پيامبر پذيرفت كه به نظر اكثريّت در اتّخاذ روشى براى دفاع عمل كند و قبل از آنكه پايدارى آن حضرت، موجب پاشيدگى طوايف تازهمسلمان و تازهمتحّدشدۀ مدينه و مهاجران مكّى شود، خواست عمومى را به رأى عمومى گذاشت و خود با آنها و دوشادوش مردمش، مصائبِ مصافِ اجتنابناپذير با قريش كينهتوز را متحمّل گرديد.
بايد به صراحت گفت: پيامبر ميان ديدگاه خود و انبوهى از برداشتهاى ديرينۀ طوايف عرب در كشاكش بوده و ميان عالَم معنويّتش و آن همه جهالتها و سركشىها متحيّر بوده است. او ميان مردمى گام نهاده بود كه ناخواسته پايش را به ستيزهاى ريشهدار قبايل مىكشاندند. او نمىخواست رسالت خود را با نفى يكبارۀ همۀ واقعيّتهاى كهن جزيرةالعرب پيش برد. اگر آگاه باشيم كه او راه ديانتش را با چه زجرهايى ذرّهذرّه به درون چادرنشينان عرب برده است، مىتوانيم قبول كنيم كه او گاهى به ضرورتِ تربيت، از خودگذشتگى مىكرده است. اين موارد را در اسناد تاريخى ذيل مىيابيم:
ابناسحاق مىگويد:
«فقال رجال من المسلمين ممّن أكرم اللّٰه بالشهادة يوم أُحُد و غيره ممّن كان فاته بدر: يا رسولاللّٰه! أخْرج بنا إلى أعدائنا لا يرون أنّا حببنا عنهم و ضعفنا».
و جماعتى ديگر كه در غزاى بدر حاضر نبودند و حقتعالى درجۀ شهادت را براى ايشان تقدير كرده بود، گفتند:
«يا رسولاللّٰه! مصلحت نيست كه در مدينه بنشينيم و البتّه بيرون مىبايد رفتن و جنگ با ايشان كردن تا كفّار قريش خيال نبندند كه ما را ضعفى هست؛ يا از ايشان مىترسيم كه از مدينه بيرون نمىشويم» 1اين جملات تركيبى از خوى قبيلهاى و عصبيّت دينى را نشان مىدهد. ابناسحاق واكنش پيامبر را در قبال اين گفتهها ياد آور شده كه بايد آن را سند تاريخى مهمّى بدانيم