203«سار إلى قتالهم و انتها بهم في ديارهم».
«به جنگ دشمن و به غارت آنها در ديارشان بيرون شد.»
تعبير كنيم، اصلاً با واقعيّت اسلامى آن مطابقت نخواهد داشت. زيرا اين قريش بود كه براى جنگ و غارت ديار مسلمانان و كشتار آنها خروج كرد. در نتيجه اگر بخواهيم از تعبير «غزا» استفاده كنيم، بايد بگوييم: «غزاى قريش» و نه «غزوۀ احد» به عنوان يكى از عناوين زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله كه موجب تداعى غزاى پيامبر مىشود؛ لذا بايد حركت پيامبر را خروج براى دفاع قلمداد كنيم.
در اين قطعۀ تاريخى تأمل كنيد:
نزديكشدن سپاه قريش به ذوالحليفه، مدينه را در آستانۀ سقوط قرار داده بود.
نگرانى مردم مدينه رو به افزايش مىنهاد و مسلمانان بىآنكه راهى براى حلّ مشكل قريش از طريق مذاكره و مسالمت داشته باشند، نحوۀ مقابله و شيوۀ دفاع از شهر و شهروندان آن را به تعجيل مورد شور و گفتگو قرار مىدادند.
در يك جمعبندى از نظريّات ارائهشده كه در كتابهاى تاريخ ثبت شده است، مىتوان به دو راه حلّ دفاع اجتنابناپذير رهنمون شد.
اوّل آنكه خانه و شهر مدينه را به سنگرى تبديل كنند و تا حملۀ قريشيان تأمّل نموده، در برابر هجوم وحشيانۀ آنها به دفاع از نفوس و خانههاى خود بپردازند.
دوم آنكه دفاع از شهر را به خارج از شهر منتقل نمايند و در مكانى كه از نظر موقعيّت دفاعى، امكان برترى را فراهم سازد، به تحكيم مواضع خود پرداخته، با پيشدستى، از نفوذ و هجوم به شهر و غارت و قتل عام زنان و كودكان جلوگيرى كنند.
آنچه مسلّم است، پيامبر در بارۀ اين دو نظرگاه اهل مدينه و در فرصت كمى كه براى تصميمگيرى نهايى باقى مانده بود، با بزرگان انصار و مهاجر به مشورت پرداخت و خود از صدور هر نوع فرمان و ارائۀ جزمى هر نوع طرحى خوددارى فرمود.
محمّد بن جرير طبرى به استناد روايت دقيقِ «سدى» مىگويد:
«وقتى پيمبر خبر يافت كه قريشيان و طرفدارانشان به احد رسيدهاند، به ياران