195امكانات مالى خود و صاحبان كالاى كاروان را در اختيار متعصّبان و انتقامجويان قرار دهد و در تدارك تهاجم عليه شهر مدينه و مردمى كه از نظر معيشت و تجهيزات دفاعى با حدّاقل امكانات به سر مىبردند، سعى وافى كند. در دنبالۀ سند آمده است:
ابوسفيان گفت: «نيكو مىگوييد.» پس بازرگانان [را] كه در مكّه بودند، پيش خود خواند و احوال با ايشان بگفت و مال و مدد و استظهار از ايشان بطلبيد.
بازرگانان در آن رغبتى عظيم بنمودند.
اينان با اين كار چه مىجستند؟ از آنچه تاريخ از زبان يا حال آنها ثبت كرده، كاملاً مشهود است كه آنان فقط به انتقام مىانديشيدند:
گفتند: «از مالهاى ما همه بذل بايد كردن بكنيم؛ تا شما كينۀ خود از محمّد و اصحاب وى باز خواهيد.»
ابوجعفر محمّد بن جرير طبرى به گفتههاى محمّد بن اسحاق در بيان «سبب واقعۀ احد» مىپردازد و گفتۀ سران قريش را به ابوسفيان چنين ثبت مىكند:
«محمّد نيكان شما را بكشت. با مالِ كاروان براى جنگ وى كمك كنيد.»
و آنها پذيرفتند و قريشيان با جمع حبشيان و قبايل كنانه و مردم تهامه كه اطاعتشان مىكردند، براى جنگ پيمبر آماده شدند. 1حتّى «ابوعزة عمرو بن عبداللّٰه جمحى» كه در واقعۀ بدر اسير شد و پيامبر او را بىهيچ فديهاى آزاد كرد، با قريشيان همداستان شد. طبرى مىنويسد:
«ابو عزه برون شد و در تهامه مىرفت و بنيكنانه را به جنگ مىخواند و مسافع بن عبد مناف -\يكى ديگر از سران قريش -\به سوى بنيمالك بن كنابه رفت».
به گفتۀ طبرى: «به جنگ پيمبر ترغيبشان كرد.»
«واقدى» با روايت ابناسحاق هم نظر است و خود نيز تصريح مىكند: