97عبيداللّٰه گفت: به خدا نمىفروشم و از بابت خانۀ رسول، پولى دريافت نمىدارم.
حجاج گفت: سوگند به خدا كه آن را خراب خواهم كرد. عبيداللّٰه گفت: مگر خانه را بر من خراب كنى. حجّاج دستور خراب كردن را به عمّال خود داد. سپس نامهاى به وليدبن عبدالملك نگاشت. وليد هم خطاب به عمربن عبدالعزيز نوشت: بهاى خانه را به عبيداللّٰه بن عبداللّٰه بن عمر بدهيد. در صورت عدم پذيرش، مبلغ مذكور را در بناى مسجد صرف و خانهاى ديگر به او بدهيد.» 1بر اين اساس، آنچه مسلّم است اين است كه خانۀ حفصه را خراب كردند و خانۀ ديگرى در سمت قبلى و مجاور مسجد كه دارالدّقيق نام داشت، به «آل عمربن خطاب» داده شد؛ كه به گفتۀ مطرى در «التعريف بما آنست الهجرة من معالم دار الهجره» بعدها به «دارالعشره» مشهور گشت.
نورالدّين سمهودى در «وفاء الوفا بأخبار دارالمصطفى» مىنويسد:
«اين عوض خانۀ حفصه است كه به هر صورت به «آل عمر» داده شد.»
و تا زمان وى، در قرن نهم هجرى، همچنان مورد توجّه مردم بوده است و از دوران سلطۀ «عثمانىها» بر حجاز تا سال 1353 ق. به شكل مدرسهاى معلوم، مكان متبرّكى به شمار مىرفت؛ ولى در جريان اجراى طرح توسعۀ مسجد به وسيلۀ «سعودىها» و گشودن خيابانى در مجاورت ديوار جنوبى، اين خانه هم از بين رفت.
به همينسان، همۀ خانههايى كه در طرح توسعه از غرب و جنوب و شرق و شمال مانع اجراى كامل نقشه مىشد، يكى پس از ديگرى از بين رفت.
حافظ محمّد بن محمود نجّار متوفّى به سال 643 ق. در زمانى مىزيسته است كه حدّ توسعۀ مسجد را در زمان عمر بن عبدالعزيز از شرق و غرب و شمال مشاهده كرده است و اين تاريخ، قبل از توسعۀ سلطان قايتباى در سال 888 ق. بوده است و آنچه را كه مهدى عباسى در طول سالهاى 161 تا 165 ق. به مسجد افزود، فقط به قسمت شمالى