340«و لما قبض رسول اللّٰه - صلّىاللّٰه عليه[ وآله ] وسلّم - انحاز هذا لحيّ من الأنصار إلى سعد بن عبادة في سقيفة بنيساعدة».
يعقوبى مىنويسد: 1«پس سعد ابن عبادۀ خزرجى را نشانيده، دستمالى به سر او بستند. مسندى بر او دوتا كردند.» ولى چون عمربن خطاب از ماجراى بيعتستانى انصار در سقيفه آگاه شد، به تصريح طبرى: «به ابوبكر پيغام داد كه بيرون بيا. كارى رخ داده كه ناچار بايد حاضر شوى.»
پس از حضور آنان و ديگر مهاجران در اجتماع انصار كارى صورت گرفت كه به گفتۀ يعقوبى: «مردم را از پيرامون سعد بن عباده براندند.»
«ابوبكر و عمر و ابوعبيدۀ جرّاح گفتند: اى گروه انصار! پيامبر خدا از ماست. پس به جانشينى او سزاوارتريم. ولى ثابت بن قيس ابن شماس كه سخنران انصار بود، بپا خاست و سخن گفت تا برترى انصار را يادآور شود». ابوبكر پاسخ داد:
«.. و أنتم يا معشر الأنصار من لا ينكر فضلهم في الدين و لا سابقتهم العظيمة الإسلام. رضيكماللّٰه أنصاراً لدينه و رسوله و جعل إليكم هجرته و فيكم حِلَّة أزواجه و أصحابه. فليس بعد المهاجرين الأوّلين عندنا بمنزلتكم.
فنحن الأمرا و أنتم الوزراء لا تُقْتَاتون بمشورة و لا تقضى دونكم الأمور». 2«ابن عبد ربه اندلسى» 3 و ابنسعد 4 گفتند: