354
دست و پايش را قطع كرد.»
طبرى مىنويسد: هند پس از انجام اين جنايت بر بالاى سنگ بزرگى رفت و مسلمانان را مورد خطاب قرار داد و اشعار معروف خود را با صداى بلند خواند.
اشعار هند، كه بيشتر مورّخان آن را نقل كردهاند چنين است:
نَحنُ جَزيناكُم بِيَوم بَدرٍ
وَالحَربُ بَعدَ الحَرب ذات سعْرٍ
ما كٰان عَن عُتْبَةَ لي مِن صَبرٍ
وَلاٰ اخى وَ عَمِّهِ وَبَكْري
شَفَيتُ نَفْسي وَقَضَيتُ نَذْري
شَفيت وَحشي غَليل صَدرى
فَشُكر وَحشىّ عَلَىَّ عُمري
حتّى تَرم اعْظمي في قبري 1
«اين كشتار، پاداش ما بود بر شما از جنگ بدر؛ زيرا جنگ پس از جنگ است كه ارزش دارد.»«در مصيبت عتبه و برادرم و عمويم و بكر صبرم به آخر رسيده بود.»
«واينك شفا يافتم و نذرم را ادا كردم؛ وحشى! تو بودى كه بر عهد خود با من وفا كردى و غم را از سينهام زدودى.»
«بر من است كه تا زندهام شكرگزار او باشم بلكه تا پوسيدن استخوان هايم در درون قبرم سپاسگزارش گردم.»
ابن اسحاق مىگويد: از جمله اشعارى كه هند پس از مثله كردن پيكر حمزه مىخواند، اين بود:
شَفَيتُ مِنْ حَمْزَةَ نَفسي بأُحُد
«من از كينهاى كه از حمزه در دل داشتم، در احد تشفى يافتم، آنگاه كه شكم او را تا كبد شكافتم.»
«اين عمل ناراحتى مرا از ميان برد كه مدام به صورت اندوه شديد بر من فرود مىآمد.» 2.