355
2-ابوسفيان و پيكر حمزه عليه السلام
ابن اسحاق مىنويسد: پس از مثله شدن حمزه«حُلَيس بن زبان»، از سران سپاه شرك، ديد كه ابوسفيان با نوك نيزه به گونۀ آن حضرت فشار مىدهد و مىگويد:«ذق يا عقق 1»؛ «بچش اى كسى كه بر بتها عاق شدى!» حُليس گفت: عجب كار شرم آورى! كسى كه خود را رييس قومش مىداند، با پسر عمويش كه تكۀ گوشتى بيش نيست، با چنين خشونت و تحقير برخورد مىكند!
ابوسفيانگفت: «وَيحَك اكتمها عَنّي فَاِنَّها كٰانَتْ زلّةً» ؛ «لغزشىبودروىداد، فاشنكن!». 2
3-رسول خدا و پيكر حمزه
بنا به نقل بعضى از مورّخان، رسول خدا صلى الله عليه و آله با اين كه شديداً مجروح بود و حالى به شدت آزرده داشت، در جستجوى پيكر حضرت حمزه برآمد.
ابن اسحاق مىگويد: «وَخَرَجَ رَسولُ اللّٰه فيما بَلَغَني يَلْتَمِسُ حمزة بن عبدالمطّلب فَوَجَدَهُ ببطن الوادي قَدْ بُقِرَ بطنه» 3.
در تفسير قمى آمده است: پس از فروكش كردن شعلۀ جنگ، رسول خدا به يارانش فرمود: آيا در ميان شما كسى هست كه از عمويم حمزه خبرى بياورد؟!«حرث بن اميه»عرض كرد: من محلى را كه او افتاده است مىشناسم و خود را به كنار پيكر حمزه عليه السلام رسانيد اما چون او را با وضع فجيع و دلخراش ديد، نتوانست خبر را به رسول خدا برساند و چون دير كرد پيامبر صلى الله عليه و آله به امير مؤمنان عليه السلام فرمود:
«يٰا عَلِي اطْلُب عَمّك»؛
«اى على، به سراغ عمويت برو» آن حضرت نيز چون وضع حمزه عليه السلام را مشاهده كرد، به خود اجازه نداد كه رسول خدا را آگاه سازد و لذا خود پيامبر با چند تن از صحابه حركت كرد و چون پيكر پاره پاره و مثله شدۀ عمويش را ديد گريه كرد و فرمود: