217فقال مهلاً يا عمر دعهن يبكين). 1
3-باز احمد بن حنبل نقل مىكند كه عدهاى از زنها در تشييع جنازهاى گريه مىكردند، عمر آنها را منع نمود، رسول خدا فرمود: به حال خودشان واگذار؛ زيرا عزيز خود را تازه از دست دادهاند، قلبشان اندوهگين و چشمشان گريان است؛(دعهنّ فان النفس مصابة والعين دامعة و العهد حديث). 2
4-و بخارى در صحيح خود اشارهاى دارد به عكس العمل خليفۀ دوم در مورد زنانى كه در مرگ ابوبكر گرد آمده بودند. او مىگويد:
«وقد أخرج عمر اخت ابيبكر حين ناحت». 3
مشروح اين جريان را طبرى چنين نقل مىكند: در مرگ ابوبكر عايشه مجلس عزايى بر پا نمود، عمر شخصاً به در خانۀ او آمد و شركت كنندگان را از گريه كردن بر ابوبكر منع كرد، آنها چون به گفتار عمر گوش ندادند، به هشام بن وليد دستور داد وارد خانه شود و دختر ابىقحافه را به نزد وى بياورد. عايشه به هشام گفت:«بخدا سوگند در اين صورت خانه را بر سرت ويران خواهم كرد»عمر مجدداً به هشام دستور داد تا داخل خانه شد و امر خليفه را اجرا و امّ فروه، خواهر ابوبكر، را در نزد وى حاضر نمود. عمر چند ضربه تازيانه بر پيكر امّ فروه نواخت كه ساير شركت كنندگان با ديدن اين صحنه مجلس را ترك نموده و متفرق شدند
(فاخرج أمّ فروة أخت أبي بكر الى عمر فعلاها بالدرة فضربها ضربات...) 4
ابنابىالحديد مىگويد: اوّلين كسىكه عمر در دورانخلافتش با تازيانه زد«امّ فروه» دختر ابىقحافه بود؛ زيرا وقتى ابوبكر از دنيا رفت، زنان بر وى گريه و شيون مىنمودند، عمرچندين بار آنها را نهىنمود و چون آنان به گريۀ خود ادامه دادند، ام فروه را از ميانشان