147در كنار زمزم قرار دهد تا از آب چاه در آن بريزند و او نيز اجازه داد و مطعم چنين مىكرد. هاشم نيز تا زمان مرگ، حاجيان را آب مىداد و سقايى مىكرد و پس از وى عبدالمطلب بن هاشم كار پدر را ادامه داد و تا هنگام حفر زمزم، اين كار را برعهده داشت. همۀ چاههاى مكه تحت نظارت او قرار داشت و حاجيان از همين چاهها آب مىنوشيدند؛ عبدالمطلب شتران بسيار داشت. وقتى موسم حج مىرسيد آنها را جمع مىكرد و شير آنها را با عسل مىآميخت و در حوض چرمى بزرگى كنار زمزم قرار مىداد و مويز مىخريد و با آب زمزم مخلوط مىكرد و به حاجيان مىداد تا بدين وسيله تلخى آب زمزم، را برطرف سازد. در آن زمان آب زمزم بسيار سنگين بود. مردم در خانههاى خود مشكهايى از آب اين چاهها نگاهدارى مىكردند و در آن كشمش و خرما مىانداختند تا سنگينى آب را كمتر كنند. آب شيرين در مكه بسيار كمياب بود و تنها چاه ميمون در خارج از مكه آب شيرين داشت. عبدالمطلب تا زمان مرگ، سقايى حاجيان را برعهده داشت، پس از او عباس بن عبدالمطلب به اين كار ادامه داد. او در طائف تاكستانهايى داشت. كشمش آنها را به مردم طائف مىفروخت و در ايام حج، كشمشها را در آب حاجيان مىريخت. ايام جاهليت و صدراسلام چنين سپرى شد، تا وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله مكه را فتح كرد و سقايى را از عباس بن عبدالمطلب؛ و پردهدارى از عثمان بن طلحه گرفت. عباس بن عبدالمطلب برخاست و دستان خود را باز كرد و گفت: اى رسول خدا! پدر و مادرم به فدايت، پردهدارى و سقايى را به من واگذار كن، پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان چارچوب كعبه ايستاد و فرمود: «هر خون و مال و مقامى كه در جاهليت بوده اينك زير دو پاى من است [ زير پا مىگذارم] مگر سقايى حجاج و پردهدارى كعبه را كه به همان كسانى كه در جاهليت عهدهدار آنها بودند واگذار مىكنم». چنين بود كه [ سقايى] را عباس رضى الله عنه برعهده گرفت و تا هنگام مرگ نيز برعهده داشت و پس از او به عبداللّٰه بن عباس رسيد كه او به كارهايى غير از آنچه فرزندان عبدالمطلب انجام مىدادند، مىپرداخت كه محمد بن حنيفه در مورد اين كارها از او توضيح خواست. ابنعباس به او گفت: ما هم در جاهليت و هم در اسلام عهدهدار اين كار بودهايم پدرت در اين باره سخن گفت و من با ارائه دليل،