142پردهدارى، شورىٰ و پرچم را به عبدالدار واگذار كرد؛ اين مطلب را ازرقى در خبر مفصلى كه از ابنجريج و ابناسحاق دربارۀ ولايت قصى بر كعبه و مكه نقل كرده، آورده است:
ازرقى و ابناسحاق به نقل از ابنجريج در روايتى پس از نقل اخبار قصى بن كلاب آوردهاند: قصى افتخار مكه را بدست آورد و دار الندوه [ شورىٰ] را بنا كرد كه در آن قريش به بررسى امور و حل مشكلات خود مىپرداختند و جز فرزندان قصى، هيچ كس از قريش قبل از چهل سالگى براى مشورت وارد آنجا نمىشد. تمامى فرزندان قصى و همپيمانان آنان وارد مشورتخانه مىشدند. وقتى قصّى سالخورده و فرتوت شد، بزرگترين و نخستين فرزندش عبدالدار بود. عبدمناف در زمان پدر، بزرگى و شرف يافته بود و آوازهاش در همهجا پيچيده بود. عبدالدار و عبدالعزّى و عبد بن قصى هيچ كدام به عزت و شرافتى كه عبدمناف رسيده بود، نرسيدند. قصى و حبى دختر حليل هر دو عبدالدار را دوست مىداشتند و از آنجا كه عبدمناف - با وجود سن كمتر - بر عبدالدار برترى داشت، با وى عطوفت و مهربانى مىكردند. حبى [ به شوهرش] مىگفت: به خدا سوگند راضى نمىشوم مگر آن كه چيزى را به عبدالدار بسپارى تا او نيز همتراز برادرش گردد؛ قصى پاسخ داد: به خدا سوگند چنين خواهم كرد و او را به اوج افتخار و عزت خواهم رساند، به طورى كه جز با اجازۀ او هيچ كس از قريش و ديگران وارد كعبه نگردد و جز با همراهى و كمك او، هيچ كارى حل و فصل نشود. قصى به عاقبت كارها نظر داشت و تصميم گرفت مسئوليتها و مقامهاى ششگانۀ مكه را كه موجب عزت و افتخار و شرف و بزرگى مىشدند ميان دو فرزندش تقسيم كند بنا بر اين پردهدارى، شورىٰ و پرچم را به عبدالدار و سمت سقايى، پذيرايى از حجاج و رهبرى را به عبدمناف واگذار كرد.
سقايى عبارت از ظرف بزرگ چرمى بود كه در محوطه كعبه قرار مىدادند و با آب شيرين كه از چاهها بوسيلۀ شتران مىآوردند آن را پر مىكردند تا حاجيان از آن بنوشند؛ و پذيرايى عبارت از سهمى بود كه قريش همه ساله از اموال و غذاهاى خود كنار