207در آنها همچنين نام امير ايتمش 1 كه ملك ظاهر او را اتابك 2 پسرش قرار داد و نيز نام امير يشبك كه خزانهدار ملك ظاهر سپس خزانهدار پسر او؛ يعنى ملك ناصر كه بعداً كاتب ملك ناصر و اتابك او گرديد و بالأخره نام امير بيسق كه فرمان اين نقرهكارى و طلاكارى را داده بود، قيد شده است.
در مورد بدعتهايى كه در كعبه پديد آمد، يكى آن است كه به آن «عروةالوثقى» مىگويند و بدعت ديگر آن است كه بدان «سُرَّةُالدنيا» گويند. امام ابوعمرو بن صلاح از آنها سخن به ميان آورده و گفته است:
«در اين اواخر، برخى از مردمِ بىسر و پا و حقّهباز، دو موضوع باطل را دربارۀ كعبۀ معظّمه بدعت كردهاند كه زيانهاى زيادى براى عامۀ مردم به دنبال داشته است. يكى آن كه قسمت بالايى ديوار كعبه برابر درِ آن را در نظر گرفته و آن را عروةالوثقى ناميدهاند و در دل مردم عامى چنين انداختهاند كه هركس آن را با دست بگيرد، در واقع به ريسمان الهى چنگ انداخته است و كارى كردهاند كه مردم براى رسيدن به آن، دچار مشقت و رنج بسيار گردند، حتّى برخى نيز روى همديگر سوار مىشوند و بسا كه زن بر مرد سوار شود و بدنش به بدن مردان بخورد و مردان او را لمس كنند و بدين ترتيب زيانهاى دنيايى و آخرتى براى آنان در پى دارد.
بدعت دوّم، ميخى است در وسط كعبه كه ميانه آن را ناف دنيا؛ «سُرَّةُالدُّنْيا» خواندهاند و عوام را بر آن داشتهاند كه ناف خود را در حال دراز كش بر آن ميخ بگذارند تا ناف بر ناف دنياگذاشته باشند! خداوند باعث و بانى اين بدعتهارا نابود گرداند.
اين بود عين مطلب از «منسك» ابنصلاح كه نووى نيز در «الإيضاح» با تغييرى در لفظ ولى با همين معنا، آن را نقل كرده است.
بايد بگويم كه در حال حاضر، از اين دو بدعت در كعبه، خبرى نيست و آنچه بدان