95نسيان قبيلهگرايى و كفر به بتپرستى مىدهد.اين دين،اباحهگرى مطلق را محدود مىكند،از لذائد و شهوات منع مىكند و بحث حلال و حرام را پيش مىكشد؛در اين صورت كدام اخلاق ويرانگرى است كه توحيد و اتحاد را تقويت كند؟كدام اخلاق آشوبگرانهاى است كه اين محدوديت را تحمّل كند؟اين،نوعى آگاهى و تجربه است كه افراد شهوانى آن را نخواهند پذيرفت.آيا قدم نهادن در اين راه جز براى صاحب وجدانِ آگاهى مىتواند باشد كه تحت تأثير هواهاى وجدانِ قبايلى كه مانند قريش و ديگران را مىسازد،نيست؟
اين تعصب چارهاى جز بهرهگيرى از جهالت و نادانى،و راهى جز مقاومت و دفاع از مبانى خود را ندارد.در اينجا در كنار عامل پاسدارى از كيان قبيله،عوامل ديگرى هم در كار بود كه از آن جمله اصرار بر منابع مالى،قدسيت آداب و عادات موروثى و حرص آنان در بهرهورى از فسق و فجور شايع و اباحهگرى مطلق است.
اين عوامل،يكجا روى شخص فشار مىآورد،آنچنان كه تنها مالك يقين و صبرش بود.اينها چند نفر مستضعف بودند كه قريش آنان را طرد كرده بود و آنان را با پوست و سنگ داغ شكنجه مىداد.تمامى تيرههاى آنان پيمانى بستند كه عليه تمامى بنىهاشم بود،به طورى كه متعهد شدند با آنان خريد و فروش و معامله نكنند،مگر آن كه آنان محمد را از خود دور كنند.
مقاومت در مقابل محمد صلى الله عليه و آله تنها منحصر به مكه و مكيان نبود،بلكه آنان كسانى را گماشتند تا در ايام حج مراقب ارتباط او با افراد قبايل ديگر باشند؛به طورى كه اگر با آنان تماسى برقرار كرد يا دعوتش را ميان قومى طرح نمود،يا به زائرانى پناه برد،بر او سخت گيرند و مانع از حمايت آنان از او شوند.
زمانى كه محمد صلى الله عليه و آله به طائف رفت تا به قبيلۀ ثقيف پناه برد،آنان از اين كه او را بر ضد قريش حمايت كرده يا بتهايشان را به خشم آورند،خوددارى كردند و ايشان به مكه بازگشت. 1