339حوادث سال 752 نقل كرده است كه ثقبه در وادى فاطمه مستقر شد و با نيروهاى خود برخى از قافلههاى يمنى را به محاصره درآورد و به زور از آنان مالياتهاى گمركى گرفت و به آنان دستور داد تا متاعشان را در همان وادى فاطمه بفروشند.سپس مىنويسد:
در اين وقت سلطان مصر از آن دو برادر خواست تا به مصر بيايند.ثقبه نپذيرفت و عجلان قبول كرد،اما بعد از آن منصرف شده،عذرخواهى كرد و گفت كه نمىتواند به مصر بيايد و منطقه را با برادرش ثقبه تنها بگذارد.
چيزى نمىگذرد كه ما ثقبه را در ماه رمضان در مصر داريم كه مىخواهد فرمان جديد امارت خود را بگيرد.همانجا كمكهايى هم از رؤساى مملوكى گرفته به مكه باز مىگردد و به نبرد با برادرش عجلان مىپردازد.ثقبه كمى تأخير مىكند تا قافلۀ مصرى برسد و وقتى رسيد از آنان براى فتح مكه استمداد مىكند،اما كاروان از اين كار امتناع كرده و ثقبه از اين امتناع خشمگين مىشود و تهديد مىكند كه مانع از ورود كاروان به مكه خواهد شد.اين امر سبب بالاگرفتن دشوارىها و افزايش بحران شد،اما اوضاع آرام گرديد؛چرا كه امير كاروان حج و قاضى مصر عزالدين بن جماعه،تلاش مىكردند تا ميان دو برادر را مصالحه دهند و در اين كار موفق شدند تا آنان بپذيرند مكه را به اشتراك اداره كنند.
مدتى به همين منوال گذاشت تا آن كه باز اختلاف ميان دو برادر بالا گرفت و ثقبه برادرش عجلان را از مكه بيرون كرد،و مدتى بعد عجلان بازگشته ثقبه را از مكه راند. 1
چنين مىنمايد كه مماليك دريافتند كه ثقبه در حق برادرش جنايت مىكند و مصمم شدند تا با اقدام قاطعى،هر مقدار هم مشكل باشد با او برخورد كنند.قرار بر آن شد تا امير الحاج در سال 754 ثقبه را دستگير كند،آن هم بعد از آن كه او را با يك نيروى نظامى تقويت كردند.زمانى كه كاروان به مكه رسيد،امير الحاج دريافت كه ثقبه در وادى فاطمه است.به او نوشت كه در زاهر 2او را ملاقات كند تا ميان او و برادرش مصالحه دهند.ثقبه