305درست زمانى كه حسن با برادرش راجح درگير شد و راجح تلاش كرد تا دولتى يمنى را در سال 620 در مكه تأسيس كرده،ثار خود را از حسن بستاند،استقلال اين ديار از ميان رفت.پس از آن در سال 647 شهر مكه صحنۀ توسعهطلبان يمنى و مصرى شد كه هر بار يكى از آنان موفق به اشغال آنجا مىشد.اين جنگها و فتنهها،همان گونه كه در فصل گذشته گفتيم،آسيبهاى فراوانى به مكه رساند.
در نهايت اشراف توانستند با كمك حسن و فرزندش ابونمى اول،مكه را از دست غاصبان بگيرند.اين دو از ذرّيۀ قتاده بودند.بدين ترتيب استقلال به مكه بازگشت و به رغم مشكلاتى كه ابونمى از ناحيۀ خويشانش متحمّل مىشد،در نهايت توانست امارت را در دست بگيرد و تا انقراض ايوبيان در سال 648 آن را مستقل نگاه دارد.
بعد آن در سال 655 ستارۀ عباسيان هم افول كرد و قدرت مماليك كه در مصر به كرسى سلطنت دست يافته بودند،در افق سياست ظاهر شد.در اين باره سخن خواهيم گفت.
جنبههاى علمى
حركت علمى مكه در همان حد پايينى كه در روزگار فاطميان بود،يعنى همان حلقات مدرسان و اهل علم باقى ماند.مشهورترين خاندانى كه تخصص در دانشاندوزى داشت و فرزندانش را وقف اين كار مىكرد،خاندان طبرى بود كه در روزگار فاطمى از آنها ياد كرديم.پس از آنها آل ظهيره بودند كه قريشى به شمار مىآمدند،نيز آل نويرى.از دو خاندان اخير،نامهاى زيادى در اين دوره شناخته شده و وابستگان به آن توانستند در كرسى تدريس در مكه سهيم باشند و به همان اندازه در منصب خطيب مسجد و امامت و امور فتوا مشاركت كنند.برخى از اعضاى آل طبرى در محلۀ محناطه و مدّعى زندگى مىكردند و هميشه حياطى در كنار همان مكان كه معروف به قبّان بود داشتند كه حَوش طبرى ناميده مىشد. 1